X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل

چندی پیش از طرف یکی از دوستان عزیز قدیمی پر تلاش و زحمت کش در حوزه فناوری اطلاعات یک پیامک  گرفتم که نوشته بود " تبلیغات در گوگل رفع فیلتر شد".


بسیار خوشحال شدم . اون هم  از چند جهت. اول اینکه تحریم های یک طرفه غرب در حال بر چیده شدن بود. دوم اینکه فضای کسب و کار فناوری اطلاعات ایرانی ها هم وارد تجارت جهانی خواهد شد. سوم  و از همه مهم تر اینکه منم از این سرویس تبلیغ در گوگل استفاده میکنم. ( آخه بازدید کننده نداره سایت من. الان دارم به ضرب و زور  داد زنهای معرف منطقه انقلاب بازدید کننده جذب میکنم).

تصمیم گرفتم

ادامه مطلب ...

فریب خوردن انسان هم عجب پیچیدس. به این نتیجه رسیدم عوامل زیادی توی فریب خوردن آدمیزاد دست دارن. اینایی که من فهمیدم: اول، قسمت باشه که تو فریب بخوری. هرکاری کنی فریب میخوری. دوم، تجربه کم باعث میشه بیشتر ضرر کنه آدمیزاد.سوم، وسوسه باعث میشه بیشتر ضرر کنه آدم. وسوسه لزوما مادی نیست گاهی وسوسه معنوی هم هست! عجیبا. تجربه اینکه، هرچند قسمت هست فریب بخوری ولی به آدمهایی که کمی مشکوک هستن و اول پیش قدم میشن، نباید اعتماد کرد. عجله نباید کرد. 

تنبلی زاید الوصفی بر من مستولی گشته. همش کارامو پشت گوش می ندازم. امروز فردا میکنم. نمی دونم چرا! نمی دونم چم شده. کمی سرچ کردم یه راه و روش هایی دیدم ولی موقت بود. آخه به اون تارگت ها نرسیدم بیشتر تنبل شدم. کلی کار عقب افتاده دارم. کلی فکر نکرده دارم. کلی جای نرفته دارم همش با این عمر محدودم. امیدوارم با نوشتن اینجا بهونه ای بشه تنبلی رو کنار بزارم.

ذهن برتر عجب موضوع هیجان انگیزی هست. اگه بتونم ازش سر در بیارم کلی اتفاق جالب میوفته. از جهت یادآوری برای خودم این عبارت رو نوشتم. پیچیدگی های ذهن و جان انسان همیشه کورسوی امیدی از انسان بوده برای کشف جهان هستی.

دعای عرفه به دعای شناخت و خود سازی معروفه. کلاس شناخت خود، با معلمی امام حسین علیه السلام در عرفات. البته من که در حد نهضت سواد آموزی هم نبودم به واقع.

امسال خیلی دلم هوایی شده بود. فکرم همش مشغول بود که این مراسم رو از دست ندم .هر طور شدش خودمو رسوندم به مراسم دانشگاه تهران. چه حال و هوایی داشت .


داشتم فکر میکردم چرا خودمو اون طور باید و شاید نمی شناسم. جواب های مختلفی به سرم رسید. اینکه اونقدر پیچیده است این انسان و در حال پیشرفت .

ادامه مطلب ...

به مناسبت چله تابستون و دمای 40 درجه و دهان روزه و این حرفا این عکس میچسبه. وسط برف.

از جمله موضوعات داغ پیش از انتخابات بحث نظر سنجی و افکار سنجی هاست. مکررا شنیدیم مرکز معتبر نظرسنجی نتایج را چنین و چنان پیش بینی کرد! اما چرا هیچ کدام حتی با خطای زیاد این گونه که انتخابات رقم خورد پیش بینی نکرد؟

چرا هیچ وقت روش تحقیق بدرستی تعریف نمی گردد. شاید اگه نتایج نظرسنجی با اطمینان بیشتر بود احزاب بازنده پیش از این اقدام عاقلانه انجام میدادند.

اگر مراکز به اصطلاح معتبر نظرسنجی با این همه اختلاف نتوانستند انتخابات را پیش بینی کنند چه اطمینان و اعتبار به بقیه تحقیقات آنان است؟

آیا این مراکز نسبت به فرهنگ و رفتار انتخاباتی مردم آشنایی نداشتند یا از متدهای قدیمی نظرسنجی استفاده میکردند؟ شاید روش نمونه گیری اشتباه انتخاب می کردند یا اجرایی آنان دارای خطا بوده است؟

این بحث قابل بررسی و کندوکاو است. چرا که در مسیر پیشرفت و توسعه نیاز به سنجش دقیق افکار اقشار مختلف مردم هست. چه بسا این نوع عملکرد همواره در ذهن تصمیم سازان، شک و ترید به صحیح بودن نتایج نظرسنجی و افکارسنجی ها ایجاد می نماید.


پ.ن: ضمن عرض تبریک و تهنیت به رئیس جمهور منتخب .

اندر احوالات ما، ملالی نیست جز دوری دوستان و همراهان.

این جمعه ای به یاد جوانی ها و دوران توانمندی پا به دوچرخه شدم و زدم تو دل کوچه و خیابونهای تهران. عجب سربالایی هایی داره این تهران و عجب هوایی داشت این جمعه صبح.تصمیمم این بود اول سربالایی برم که وقتی بر میگردم منزل! سرپاینی و راحت و سریع باشه. 

نزدیک میدون ونک واقعا حس میکردم دیگه این پا اون پا نیست. یعنی پای خودم نبود. نزدیک پارک ملت از طبیعت اونجا بهره اکمل بردم. فکر میکردم هلند اومدم. چند هزارتا گل لاله کاشته بودن. از دست این قالیباف شیطون. الان بر میگردم الان دور میزنم یه کم جلوتر تمومه ، رسیدم میدون تجریش . عالی. 

برگشتن عالی تر. تقریبا بدون رکاب جلو در خونه. به حساب این نرم افزار نه چندان هوشمند ما حدود ۲۳ کیلومتر رو رفته بودم ولی خستگی روحیم در اومد. و البته تا شب انقباض و انبساط ماهیچه داشتیم.قبلا فکر میکردم بشه دور دنیا رو با دوچرخه سیر و سیاحت کرد ولی دیگه دیره.

فکر ها و حس ها حال و هوای انتخابات داره ولی برعکس دوره ها و سال های گذشته امسال هنوز آرایش سیاسی اشخاص و گروها واضح و روشن نشده. 

رفتار مردم جالب ترین نکته ی انتخاباته.لایه های سیاه و سفید و خاکستری. تکلیف سیاه و سفید معلومه که در مجموع درصدی کمی رو به خودش اختصاص میده. قشر خاکستری خیلی تاثیر گذاره که رجال سیاسی کاندیدا باید مدیریت افکار این گروه رو در دست بگیرن. حداقل خط دهی کنن. 

یه تعدادی از اعضای پایگاه www.Amar.ir نیت کردن یه مجموعه ای رو فعال کنن، از جنس متخصص. هدف گذاری هم خط دهی و ایده دهی به منظور سیاست گذاری عملیاتی با آمار و ارقام واقعی. شاید نیت خیر و خوش باشه ولی کار سختی هست. حداقل به عنوان مجموعه تخصصی و بی طرف.

از طرفی هم در حال راه اندازی ستاد انتخاباتی مردمی هستیم با برخی از دوستان.

از اون زمان که یادمه نزدیک جشن ها و اعیاد و مراسم ملی و مذهبی که میشد، به خودم میگفتم چرا جشن میگیریم ؟ چرا خوشحالیم ( یا ناراحت) ؟ چه تفکر بزرگی پشت جریان بوده که خلق الله خوشحالن. تا ۲۲ بهمن ۱۳۹۱ چیزی نمونده. جشنی که حدود ۳۴ سال قدمت داره. هدف اون جریان این بود مردم ایران سعادت مند بشن. سرافراز باشن. خود باور بشن. استقلال پیدا کنن. خیلی هدفهای دیگه ای هم بودش. مثلا بی کاری مهار بشه، تورم مهار بشه، آگاهی بیشتر بشه، ظلم و ستم از بین بره. مشکلات اجتماعی کمتر بشه. اوضاع فرهنگی بهتر بشه. که البته ذات هر انقلابی تغییر به سمت بهتر شدن بوده. انشالله به عمر ما هم قد بده یه سرزمین آّباد ببینیم.

یه جدول هایی به ما میدادن که جوابش می شد، " انقلاب ما انفجار نور بود." هیچ وقت نفهمیدم معنیشو. شاید کم کم بفهمم.

یه چیزایی توی ویکی پدیا دیدم، یه مدلی نوشته بود. من که سر در نیوردم . اینم لینک


تقدیم به بهترین همراهم. بهترین دوستم.  جشن تولد ۵ سالگیتو بهت تبریک میگم. نگی قدر شناست نبودم ! نگی یادت نبودم. تو مونس من بودی . تو یار من بودی. توی سرما گرما. توی خوشحالی و ناراحتی . خنده و گریه. کار و تفریح . همه چیز منو میدونی تو . همیشه با تو فکر میکردم. با هم کاراهای خیلی بزرگی کردیم. تجربه های زیادی باهم داشتیم. هیچ وقت اذیتم نکردی. هیچ وقت تنهام نذاشتی. چقدر دیگران بهت فخر فروختن. خم به ابروهات نیوردی.  

می دونستی همیشه به تو نگاه میکنم. حداقل نصف روزمو پیشمی. از خدا چی دیگه باید میخواستم ؟  

همیشه کنارم بودی. توی بی پولی ها و پول داری ها. بدهی و طلب های منو تو فقط میدونستی. میدونسی چی تو سرمه. چی کار کردم و چی کار میخوام کنم. فکر کنم تنها کسی که همه آرزوهامو میدونه تویی.

هم ردیف های مثل تو ، همراه های دوستان و آشنایان الان دیگه فرق کردن. یا از مد رفتن. ولی تو هنوز مثل روز اولتی.  با سختی های زمانه کنار اومدی هر چی خواستم و خواستن برآورده کردی.  

ای مونس و همدمم. تو دیگه هر وقت خواستی میتونی استراحت کنی. وقت بازنشتگیته. ولی این تصمیم رو میزارم اختیار خودت.  

 

 

Acer - Aspire 4710

این چه وضعشه ؟ دارم کم کم مکعب میشم. خوبه مادرزادی فیت نس بودم! و چاقی و کم تحرکی به گرونی دلار و تورم سیاست ربطی نداره. این طوری بشم چقدر بده!!! 

عاقبت ما 

الان ترسیدم و متنبه شدم چی کار کنم. این چند حرکت خوبه، فکر کنم سه چهار ماه وقت بزارم برای خودم خوبه. ثواب هم داری. میرم بهشت. حوری میدن بهم. اونم چندتا! 

پ.ن: خواستن توانستن است. جواب داد. ولی یه نکته خیلی مهم که دستگیرم شد اینه که انگیزه میخواد این کار. یه انگیزه مادی یا معنوی خوب.

یه مطلبی رو سال ۸۶ نوشتم، مجدد بازنشرش میکنم اینجا. 

شروع تحول 

*آماریها علاوه بر فنون علم آمار از تواناییهای بالقوه جهت  برقراری ارتباط برای حل بسیاری از مشکلات و مسائل موجود در جامعه استفاده میکنند.

*آماریه در تعیین روشهای نمونهگیری، جمعآوری دادهها، نظارت بر اجرای مطالعه، پردازش و تفسیر دادهه و نظر دادن در مورد نتایج مطالعات به دست آمده نقش ایف میکنند.

* هر جایی که کار پژوهشی در میان باشد احتیاج به یک متخصص آمار هست.

  ... و جمله هایی که کم بیش شبیه به همین مضامین هستند.

ولی چر آماریه فعالیت های کاربردی  و تخصصی چشم گیری نمی کنند و اکثر به تدریس و ی نهایت انجام پایان نامه های سایر دانشجویان به صورت...

لقمه‌ی جویده و آماده برای آنان کاری دیگه‌ای نمی کنند ؟ چرا روی آماری ها باید و شاید حساب باز نمی کنند ؟ چرا در آئین نامه معاونت نظارتی و راهبردی( سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور)، کمترین مبلغ حق الزحمه به آماری ها اختصاص داره ؟ چرا وقتی می گن آماری به فکر همه ویزیتور می یاد ؟ و هزار و یک چرای دیگه .

 

جواب این چراها رو، واقعاً در موارد ریشه‌ای باید جستجو کرد .

یه واقعیت هایی تلخ دیگه ای هم هست .

ادامه مطلب ...

یه اشتباهی کردیم به پیشنهاد دوستان و فعالان سایبری چند سال پیش "پلاکفا " که راه افتاد ما هم هجرتی داشتیم که عاقبت بخیر هم نشد.
ما که پیرمرد، نه دست نوشته وزین و پر باری بود تو وبلاگ مون اونجا، نه جستار ادبی فاخر ولی هر چی بود، دل نوشته ما بود. ما اشتباه کردیم ، جوانی کردیم ، که اعتماد کردیم. الانم پشیمان و نادم در صورت امکان چهره ام شطرنجی.

پنج یا شش ماه پیش متوجه شدیم " پلاک فا" یی در کار نیست دیگه. مثل این شرکت کلاه برداری ها هستن که یه شبِ جمع میکنن میرن، ظاهرا این طوری شده بود که  اصلا باور نمی کردم. شاید شناختی کمی که از " احسان پارسا مهر " داشتم به فکرم خطور نمی کرد این طوری بزاره و بره. معرفت بچه حزب الهی این بود صادقانه یه ایمیل میزدن به کاربران و میگفتن بک آپ بگیرید.

خلاصه خدا خیرش نده، ما کم کم داشتیم کنار میومدیم با تعطیلی پلاک فا که امروز برام دعوت نامه هادی نت " شبکه محبان اهل بیت علیهم السلام" اومد که داغم تازه شد. من نمیدونم عاقبت این هم شبیه پلاک فا میشه یا نه ولی اونقدر به هیجان اومدم که با توجه به مشغله کاریم اومدم این متن رو اینجا زدم.  

     

 

پ.ن: درسته سواد درست و حسابی نداریم ولی این دوتا سرویس با هم فرق دارن 

(از پلاکفا تا هادی نت)

برچسب‌ها: پلاگ فا، پلاکفا، هادی نت

نمای صفر: نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق تعالی باشه انشالله.

نمای یک: روز اول ماه رمضان سال ۱۴۳۲ هجری قمری معادل ۱۱ مردادماه ۱۳۹۰ هجری شمسی، رفتم، نشستیم، سر سفره افطاری یه عده ادمِ روشنفکر امروزی ندید بدید. بماند کی بود، کجا؟ چرا چطور چگونه. سر سفره بودیم که گفتن ربنای اقای شجریان رو چند وقته نشنیدیم . بزن ماهواره یه شبکه پخش میکنه . فکر کردم شوخی میکنن. عجب شوخی بود. ولی جدی بود. دعا و نیایش که هیچ . اذان هم پخش کرد. افطاریی خوردیم با طعم متفاوت.

 

 

نمای دو: 

ادامه مطلب ...

حق الناس را دست نزن ؛ مصمم باش .عاشق تصمیمت باش ... آن وقت است که محال پا به فرار میگذارد. 

این جملات یک ایرانی موفق بود که بر سر در دفترش زده .

حق الناس از تنها موضعاتی هست که باید تو زندگی خودم بهش بیشتر توجه کنم. شاید رعایت همین موضوع باعث شد خیلی از کارها و فعالیت های سال گذشته رو کنار بزارم تا شبه هایی برام به وجود نیاد. علی الحساب شروع جدید ، به امید حق تعالی در راستای حکمت الهی خواهد بود. 

 یه جمله هم من دارم که یه کمی شبیه جمله بالا که برای حسین ثابت بود این برای عباس محمدخانی هست : نمیشه ، همیشه میشه. 

 تغییر و تحولات اساسی در راه است هر چند آرام و آهسته.

 

بروز هستیم.

 شهادت، به آسمان رفتن نیست، به خود آمدن است. 

 نزدیک عملیات بود. میدانستم دختردار شده . یک روز دیدم سر پاکت نامه از جیبش زده بیرون. گفتم : این چیه ؟ . گفت : عکس دخترمه. گفتم: بده ببینمش. گفت: خودم هنوز ندیدمش. گفتم چرا؟ . گفت : الان موقع عملیاته. میترسم مهر پدر و فرزندی کار دستم بده. باشه بعد! 

خوشبختی و سعادت بزرگترین آرزوهای آدمی بوده. 

توی زندگی نیاز به شاخص داریم تا گم نشیم. یادمون نره کی بودیم، الان کجاییم و کجا میخوایم بریم.  قرآن و عترت بهترین شاخص ما هست. شهیدان  ترجمه این دو اند و شهادت فعل عمل کردن به  آنها . در راه شهادت گام برداشتن یعنی سعادت. و سعادت تنها در رسیدن به معبودمون حاصل میشه.

 شهادت: 

یک آرزو / حس پاکی / حس دوست داشتن / حس قشنگی/ عاشق / غیرت / بزرگ / تشنه حقیقت .

به آسمان رفتن : 

هجرت / نور/ ملکوت / عظمت / عاشق / معاد / حس سبکی / پرواز / عرش / بی انتها و بی پایان.

 به خودمان آمدن: 

انسان / خواب غفلت / عاشق  / کوردلی / نا بینایی / غرور / فرش / تجربه / جایزالخطا / رقابت .

 و شهادت به آسمان رفتن نیست،که به خود آمدن است.

آنها زنده اند، چون راهشون زندس. الله اکبر.  

شهید مهدی زین الدین

 همون موقع که اسم وبلاگمو از "کار یعنی ... " به "دستنوشته های پیرمرد" تغییر دادم، تصمیم گرفتم موضوعات،افکار و مخیلات ذهنیم رو از مقوله تخصصی کار به همه چیز ارتقاء بدم.

هر چه که بی ندیده خدایش آفریده ، اینجا خودشو نشون میده. یکی از دوستان پیشنهاد کرد که حالا که قراره پیرمرد باشی بیا عکس پیرمردیتو هم بزن. نرم افزاری که در اختیارم قرار داد سن ۵۰ سالگی منو این طوری پیش بینی کرد. اگه قسمت باشه و خدا عمری با ما بده این مدلی میشیم. 

جالبه،برای چند نفر این تغییر رو انجام دادم ولی خیلی خوششون نیومد عکس ۲۰ سال پیرتر شدنشونو ببینن. این نرم افزار یه نکته جالب داره (ضعف) که موهای آدما رو دست کاری نمیکنه. احتمالا دیگه تا اون موقع کچل میشیم. از دوستان هر کی خواست به من زحمت بده، با کمال میل قبول میکنم و شما رو هم پیر میکنم البته نه از راه حرص دادن، خرجش یه عکسه. 

      

سال ۸۸ آخرین نفس هاشو داره میکشه. سالی که نکوییش از اصلاح الگوی مصرفش شروع شد. به ما گفته بودن در استفاده از فرهنگ خارج نشیان اصلاح انجام بدیم و الگویمان را عوض کنیم. خدا رو شکر میکنم که حداقل برای من مسجل شد که الگوی مصرفمان در فرهنگ و سیاست میلنگید. سالی پر خیر و برکت. سالی که مرز بین خیر و شر برایم واضح گردید. اتفاقات شرینو تلخی داشت که همه اش باعث بزرگتر شدمون شد. از ۲۲ خرداد روز حماسه ملت ما شروع شد و تا ۲۲ بهمن روز براعت از مشرکین و بدخواهان ایران و تا ظهور امام زمان(ع) ادامه دارد همه اش شور انگیز بود.هر وقت به ۹ دی و ۲۲ بهمن فکر میکنم یاد آیه ۸۱ سوره اسراء از قرآن میوفتم

جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا:
حق آمد و باطل از میان رفت؛ بیقین باطل از میان رفتنى است . 
 عجب سال با برکتی که آخرین نماز مغرب و اعشایش یک سال برایم طول کشید. امسال قسمت نشد پنج شنبه آخر سال را گلزار شهدا باشم ولی قطعه ۲۶ حسین قدیانی بودم. خیلی بیشتر دلم گرفت وقتی دوستی حدودای ظهر این اس ام اس رو برام فرستاد. «سلام؛ شما مزار شهدا هستید ؟ به نظر اومد سر ۷۲ تن دیدمتون» .دلم گرفت که نبودم ولی خدا را قسم دادم که حضورم را در ادامه راه شهدا استوارتر گرداند.

در پایان هم با چند بیتی از اشعار امام خمینی(ره) و چندتا دعا به پیشواز سال نو میرویم: 

باد نوروز وزیدست به کوه و صحرا  /  جامه عید بپوشید چه شاه و چه گدا

بلبل باغ جنان را نَبُود راه به دوست  / نازم آن مطربِ مجلس که بُوَد قبله نما  

 

خدایا تا ما را مبخشیدی از این دنیا مبر. 

خدایا به ما توان شاد زیستن عطا فرما. 

خدایا به برکت این ساعت ها و ثانیه ها  ملت ما را از نگاه بدخواهان و دشمنان مصون بدار.  

خدایا هر چه دارم در راه تو میدهم و قسمت میدهم ما را از سربازان آقا امام زمان(عج) قرار بدهی.

آمین

 

عیدتان مبارک

امروز توی دانشگاه تبلیغات اردوهای راهیان نور به چشمم خورد یاد قدیما افتادم [1] . بعضی از جمله ها و ضرب المثل های قدیمیا به واقع عجب قوقایی میکنه. حرفی ندارم . باید برید تا حس کنید.

چند تا عکس [2] داشتم که جالب تره. از این جهت که اینا ایرانی نیستن. هندی، نیجریه، مالزی، آفریقای جنوبی، آرژانتین، برزیل و ... . اینم بگم که یه عده خارجی مسلمان بودن. اونقدر مسلمون بودن که از خودم خجالت میکشیدم.

 

 این دختر بچه پدر و مادرش هندی بودن. بقیه عکسا رو در ادامه مطب ببینید.

 

۱-نکته این جمله این بود که هنوز دانشگاه میرم. البته از جهت تفریحات سالم و گاها علم اندوزی . دوم اینکه چندین بار اردوهای مناطق جنگی جنوب رفتم. چه دانشجو بودم چه مسئول اجرایی.

۲-حدود ۲۰۰تا عکس و کلی فیلم دارم که به پیشنهاد چندتا از دوستان امسال توی چندتا جشنواره شرکتش دادم.

ادامه مطلب ...

لقمان را گفتند ادب از که آموختی، گفت از بی ادبان. هر آنچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد، از فعل آن پرهیز کردم.

داستان از اینجا شروع میشه. ایران مملکت ثروتمند. نه فقط نفت و گاز،بلکه فرهنگ و تمدن چندین هزار ساله، منابع انسانی با استعداد، حکومت ایدولوژیک و امام زمانی و هزار چیز دیگه که هر موجود زنده و غیره زنده ای رو وسوسه میکنه که دست درازی بهش داشته باشه.

برای تصاحب اون همه جور برنامه ای داشته و دارن . از نوع سختش گرفته و مدلهای جدیدش از نوع نرم. همه جور هزینه میکنند که بر هیچ کس پوشیده نیست [1]. میلیاردی.( البته به دلار میشه میلیونی.) جالبه، کجا خرج میکنن ؟ خیلی هاش برای عموم واضح هست و خیلی هاش هم نیست. انواع رادیو، تلویزیون . فکر کنم الان بیشتر از ۱۰تا شبکه رادیو و تلویزیون خارجی فارسی داریم اونم فقط و فقط برای رضای خدا این شبکه رو راه انداختن[2] .

یه بنده خدایی میگفت، این انگلیسی ها چه آدمای خوبی هستن. میگفت تلویزیون فارسی راه انداختن مردم ایرانی مفت و مجانی استفاده کنن. جالبه حتی یک تبلیغ هم نداره. پولش از کجا میاد ؟ واقعا اونا برای هیچ، سرمایه گذاری میکنن و هزینه میلیون دلاری به کارمندان و سازندگان این شبکه ها بدن ؟ [3] [4]

توی محتوای ارائه شده در رسانه ها شون که بخشی از مصارف هدفمندشون هست ، آنقدر دقت نظر دارن که از اخرین روش ها و متدهای روانشناسی و مردم شناسی استفاده میکنن. اینا گوشه ای از دریای بی کران برناهه هاشون هست. به امید خدا اگه عمری باشه کم کم به جزئیات بیشتر اون میپردازم.

لقمان چه خوب گفت. از اونجایی که برای بنده ثابت شده که اینا همون بی ادبان آن زمان لقمان حکیم هستن، جایی برای تردید نیست که " هر آنچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد، از فعل آن پرهیز کردم " .  یعنی هر وقت اینا حرفی میزنن مطمئن میشم که این کل ماجرا نیست و دارن ماجرا رو وارونه جلوه میدن.

خیلی سعی کردم ساده بنویسم.

  

 

1- جزئیات بودجه مصوب کنگره امریکا علیه ایران 

2- نگاهی به شبکه های تلویزیونی لس آنجلسی رسانه هایی در خدمت جنگ نرم
3- میزان حقوق سالیانه کارمندان بی بی سی 

4- حقوق کارکنان بی بی سی چقدر است ؟ 

۵-

 

در ادامه مطلب یک بلاگر عکس فوق رو درج کردم. 

 

پ.ن : سایتی که عکس اولیه رو گذاشتم فیل شدش. مجبورا یه عکس بهتر از اون میزارم.

بعد از آنکه حاجیه خانم گفت: «اگر به موسوی سیمرغ ندادند بریزید به خیابون»، هیات داوران، برنده‌های سیمرغ بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر را که قبلا اعلام کرده بود، بدین شرح اصلاح کرد:

هاشمی‌ رفسنجانی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه برای فیلم «نصف مال من، نصف مال تو»

میرحسین موسوی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد برای فیلم «هیچ»

مریم قجر عضدانلو ابریشمچی رجوی؛‌ برنده دیپلم افتخار برای فیلم «خون‌بازی»

محمد خاتمی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه اقتباسی برای فیلم «حاجی واشنگتن»

مهدی کروبی؛ برنده تمشک طلایی بدترین بازیگر نقش مکمل پنجم برای فیلم «دیوانه‌ای از قفس پرید»

فائزه هاشمی؛ برنده سیمرغ طلایی نقش مکمل زن برای فیلم «دیشب باباتو دیدم آیدا»

محسن مخملباف؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل نامرد برای فیلم «سگ‌های ولگرد»

مهدی هاشمی‌رفسنجانی؛ برنده لوح سپاس داوران، برای فیلم «اگه می‌تونی منو بگیر»

علی مطهری؛ برنده دیپلم افتخار برای فیلم «توجیه»

محمدباقر قالیباف؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم بخش نگاه نو، برای فیلم «بگذار زندگی کنم»

ناطق نوری؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین صدابرداری برای فیلم «پاداش سکوت»

احمد توکلی؛ برنده بهترین کارگردانی اثر مستند نیمه‌بلند برای فیلم «یک الف ناقابل»

حسین شریعتمداری؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین تدوین برای فیلم «مردی که زیاد می‌دانست»

محسن رضایی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل سوم برای فیلم «شب به‌خیر فرمانده»

علی لاریجانی؛ برنده دیپلم افتخار بهترین موسیقی متن برای فیلم «پرسه در مه»

حسن روحانی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مکمل برای فیلم «تشریفات»

عطاء‌الله مهاجرانی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین چهره‌پردازی برای فیلم «همیشه پای یک زن در
میان است»

جمیله کدیور؛ برنده دیپلم افتخار برای فیلم
«زن زیادی»

حسین مرعشی؛ برنده سیمرغ بلورین بهترین جلوه‌های ویژه برای فیلم «جیب‌برها به بهشت نمی‌روند»
 

حسین قدیانی

می خواستم زندگی کنم  راهم را بستند
ستایش کردم گفتند خرافات است
عاشق شدم گفتند دروغ است
گریستم گفتند بهانه است
خندیدم گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید میخواهم پیاده شوم


                           دکتر علی شریعتی

می خوام بلند فکر کنم. یا بهتر بگم بلند فکر کنیم.

نمی دونم چی شد یاد "خس و خاشاک" افتادم. شاید به خاطر اتفاقات دنباله دار بعد از انتخابات دهم کشورمون بودش. نتایج گوگل خیلی برام جالب و از طرفی تعجب آور . اذهان عمومی هنوز همون تعبیر اشتباه و رو دارن. یادمه اون روز که با مهدی و هادی رفتیم میدان ولیعصر، بنده خدا گفت "در انتخابات ایران40 میلیون نفر خودشان بازیگر اصلی و تعیین کننده اصلی بوده‌اند، حالا چهار تا خس و خاشاک این گوشه ها کاری می کنند بدانید این رودخانه زلال ملت جایی برای خودنمایی آنان نخواهد گذاشت". [1] [2]

عجیبه که چطوری سوار افکار عمومی شدن. اگه خودم اونجا نبودم شاید خودم باورم میشد.

انصافا اونقدر خوب برنامه ریزی کردن که فرق بین راست و دروغ مشخص نیست. اونقدر هزینه صرف برنامه های کثیفشون کردن که مرز حقیقت و غیرش از بین رفته،  ولی کور خوندن. ما هستیم. هر چند کم (بیشمار نیستیم) ولی استوار تا آخرین قطره خون.  

می خواهم اغتشاشگر باشم. می خواهم ساختاری که بیگانگان و قسم خوردگان به براندازی نظام جمهوری اسلامی عزیزمان رو، طراحی کردن، بشکنم ونقش بر آب کنم.

به ساده ترین بیان، گام اول آگاهی وشناخت ، دوم برنامه ریزی و گام سوم اجرا.

دوستان و دوستداران محمود احمدی نژاد، میر حسین موسوی، محسن رضایی و مهدی کروبی، بیدار باشید. دشمن در حال نفاق و تفرقه افکنی هست.که تا اینجا موفق بودن.

حق پیروز است.

کارآفرینی عبارت است از فرایند خلق چیزی جدید و پذیرش مخاطرات و سود حاصل از آن. به عبارت دیگر، کارآفرینی فرایند خلق چیزی جدید و باارزش است که با اختصاص زمان و تلاش لازم و در نظر گرفتن ریسک های مالی، روانی و اجتماعی و رسیدن به رضایت فردی و مالی و استقلال به ثمر می رسد. این تعریف دارای چهار جنبه اساسی است:

  1. کارآفرینی مستلزم فرایند خلق است. خلق هر چیز ارزشمند و جدید. این خلق باید برای کارآفرین و مخاطبی که این خلق برای او انجام شده است ارزش داشته باشد.
  2. کارآفرینی مستلزم وقف زمان و تلاش کافی است.
  3. درنظر گرفتن ریسک های اجتناب ناپذیر لازمه کارآفرینی است.
  4. در کارآفرینی، رضایت شخصی از استقلال کاری به وجود می آید.

چند جنبه مشترک در همه تعاریف کارآفرینی وجود دارد: ریسک‌پذیری، خلاقیت، استقلال و پاداش.

کارآفرین کیست؟

  • کارآفرین کسی است که فرصتی را کشف و برای پیگیری و تحقق آن، سازمان مناسبی را ایجاد می کند.
  • کارآفرین کسی است که عمدتاً به منظور کسب سود و رشد، کسب و کاری را تاسیس و اداره می کند که مشخصات اصلی آن نوآوری و مدیریت استراتژیک است.
  • کارآفرین کسی است که سیاستگذاری کسب و کار با اوست و به حساب خود ریسک مالی آن را به عهده می گیرد.
  • کارآفرین کسی است که موسسه اقتصادی، خصوصاً کسب و کاری را که معمولاً مستلزم ابتکار و ریسک قابل توجهی باشد سازماندهی و اداره می کند.

وجوه مشترک کارآفرینان

  • ریسک پذیری (ریسک های متوسط و حساب شده)
  • نیاز به توفیق
  • نوآوری، خلاقیت، ایده سازی
  • اعتماد به نفس
  • پشتکار زیاد
  • آرمان گرایی
  • پیشقدم بودن
  • فرصت گرا بودن (بیشتر در جستجوی فرصتها هستند تا تهدیدات)
  • نتیجه گرا بودن
  • اهل کار و عمل بودن
  • آینده گرایی

من ملک بودمو فردوس برین جایم بود............. آدم آورد در این دیر خراب آبادم

مادر عزیزم دوستت دارم. و همه روزای سال برام روز مادره

یک بوم دو هوا خستم به خدا / نمی خوامو می خوام بشم از تو جدا

رویای عزیز / تردید و گریز / بی عشق نمی تونم به خدا

سطان قلبم بی تو سرابم.....