| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
دو دهه بعد از شروع وبلاگنویسی، هنوز چرا به جای توییت و استوری، مینشینیم و یادداشت بلند مینویسیم؟
بیست سال از اولین یادداشتها گذشته و شبکههای اجتماعی آمده و رفتهاند؛ اما هنوز نیاز داریم جایی برای فکر کردن و فکر نگهداشتن داشته باشیم. این نوشته تلاشی است برای پاسخ به یک سؤال قدیمی با صورتبندی تازه: چرا هنوز وبلاگ مینویسیم؟
اعتراف اول: فولدر «Drafts» هنوز نفس میکشد. هر وقت وسوسه میشوم یک جملهی نصفهنیمه را توییت کنم، مینشینم دو پاراگراف مینویسم، بعد یا میزنم «ارسال»، یا هلش میدهم ته همان پوشهی خاکخورده. بیست سال از اولین پست گذشته؛ پلتفرمها عوض شدند، سرعت اینترنت سهرقمی شد، حوصلهی آدمها به ثانیه رسید و خودِ من هم عوض شدم. یک چیز اما جا به جا نشد: احتیاج به داشتن یک «خانه» برای فکر کردن.

اگر یادتان باشد (یا سنتان قد بدهد!)، اوایل دههی ۸۰ شمسی وبلاگ برای ما هم میکروفون بود، هم کلاس درس. لینک میدادیم، لینک میگرفتیم، در کامنتها بحث میکردیم. بلاگرولها مثل کوچههای فرعی ما را به هم میرساند. «TL;DR» مد نبود. کوتاه نمینوشتیم که خوانده شویم؛ مینوشتیم تا بفهمیم، تا بفهمانیم.